Category Archives: Farsi

از خواسته‌های قانونی محمد صدیق کبودوند حمایت کنیم

از خواسته‌های قانونی محمد صدیق کبودوند حمایت کنیم

Kaboudvand_03

محمد صدیق کبودوند روزنامه‌نگار و رئیس «سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان» در اعتراض به “پرونده‌سازی و تشدید فشار‌ها و اذیت و آزار مقامات امنیتی علیه او”، از روز یک‌شنبه ۱۹ اردیبهشت‌ماه ۱۳۹۵، دست به اعتصاب غذا زده است.
این مدافع حقوق بشر زندانی محبوس در بند ۳۵۰ زندان اوین، در پانزدهمین روز اعتصاب غذا و قرار گرفتن در وضعیت نامساعد جسمانی، به بیمارستان طالقانی در تهران منتقل شد.
آنچه‌ در این میانه مشهود است و تعجب و گمان بسیاری از مدافعان حقوق بشر را برانگیخته‌ است، سکوت مجامع بین‌المللی، نهادهای حقوق بشری، سازمان‌ها و جریان‌های سیاسی در رابطه‌ با این موضوع است. غیر قابل باورتر از آن سکوت رسانه‌ای و سانسور خبری رسانه‌‌ها در این رابطه‌ است.
رسانه‌های گروهی در رابطه‌ با کوچک‌ترین برخوردی با زندانیان سیاسی غیر کُرد، به سرعت واکنش نشان می‌دهند؛ اما در خصوص پوشش اخبار مرتبط با وضعیت مدافعان حقوق بشر و فعالان سیاسی و مدنی کُرد که‌ با بدترین وضعیت در زندان‌ها مواجه‌ هستند، سکوت اختیار می‌کنند. این مجامع، نهادها، جریان‌ها و شبکه‌‌های خبری با گذشت بیش از دو هفته از اعتصاب غذای اعتراضی این زندانی سیاسی، کم‌ترین‌ واکنش از خود نشان داده‌اند.
براین اساس ما نهادهای مدافع حقوق بشر انتظار داریم که چهره‌های حقوق بشری که در نهادهای مدنی فعالیت می‌کنند و یا در رسانه‌های فارسی‌زبان پرمخاطب حضور دارند، برای احقاق حقوق زندانیان مدنی، عقیدتی و سیاسی، در خط مشی فکری و چهارچوب‌های کاری درباره پوشش گزارش‌ها و اخبار قربانیان نقض حقوق بشر بدون تبعیض عمل کنند و ارزش‌های والای حقوق بشر و حفظ کرامت انسان‌ها را مد نظر
قرار دهند.
ما امضاکنندگان این بیانیه، با حمایت از خواسته‌های حقوقی و قانونی محمد صدیق کبودوند، ضمن درخواست از ایشان جهت پایان اعتصاب غذا، از تمامی سازمان‌ها و نهادهای مدافع حقوق بشر، رسانه‌های جمعی، فعالان مدنی و سیاسی؛ واکنش مناسب و اقدام فوری نسبت به وضعیت خطرناک آقای کبودوند را خواستاریم.
ما امیدوار هستیم همگان نسبت به بیانیه جهانی حقوق بشر، کنوانسیون‌ها و پروتکل‌های الحاقی آن مسئولانه رفتار کرده و با پرهیز کردن از بی‌عملی و سکوت اختیار کردن‌های مصلحتی، هدف والای انسانی دفاع از حقوق بشر را بدون تبعیض عملی کنند.
یکشنبه ۲ خرداد ۱۳۹۵ – ۲۲ مه ۲۰۱۶kaboudvand_05

سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان
كميته كُردهاى مقيم آمريكا براى دموكراسى و حقوق بشر در ايران
جمعیت حقوق بشر کوردستان
کانون مدافعان حقوق بشر کردستان
کوردوساید واچ (چاک – کمیته شرق کردستان)

Advertisements

فراخوان به تظاهرات اعتراضی درمحکومیت کشتارکُردها توسط حکومت ترکیه

فراخوان به تظاهرات اعتراضی از سوی جمعی از شخصیت های سیاسی، فرهنگی، ادبی، هنری و نهادهای مدنی کُرد ایرانی در محکومیت کشتار کُردها توسط حکومت ترکیه

امضاءکنندگان این بیانیه ضمن محکوم کردن جنایت‌های رژیم ترکیه، حمایت قاطع خود را از خواست‌های برحق مردم در شمال کردستان اعلام می‌دارند و از وجدان‌های بیدار و سازمان‌های مدافع حقوق بشر در جهان می‌خواهند در برابر کشتار وحشیانه و سرکوبگرانه حکومت ترکیه علیه کُردهای آن کشور سکوت نکنند.

این بیانیه از کُردهای شرق کردستان دعوت می‌کند در روز شنبه سوم بهمن‌ماه برابر با ۲۳ ژانویه، در هر کجای جهان که هستند در صفوفی منظم و فشرده با برگزاری تجمع و آکسیون‌های اعتراضی مسالمت‌آمیز در برابر سفارتخانه‌های ترکیه و ساختمان پارلمان‌ها و یا میادین شهر‌ها، ضمن حمایت از خواهران و برادران خود در شمال کردستان به افشای جنایات رژیم ترکیه در قبال مردم کُرد بپردازند.Turkey's south-east regionTurkey's south-east region_12232015

:اسامی برخی از امضاءکنندگان این بیانیه  

صارم‌الدین صادق‌وزیری، هاشم کریمی، عزیز ماملی، دکتر خلیل رشیدیان، عبدالله مصطفی سلطانی، انور سلطانی، دکتر حسین خلیقی، خلیل حواری‌نسب، یوسف اردلان، نجم‌الدین غلامی، ناصر رزازی، کالی آتشی، فریبرز فخاری، دکتر کامران امین‌آوه، هیمن سیدی، مظفر نامداری، امیر لطف‌الله نژادیان، یدالله بلدی، دکتر طاهر حکمت، آریز اندری، امید بیگی‌زاده، عمار گلی، دکتر گلمراد مرادی، سیروان کاووسی، لیلا محمدی، علی کریمی، رحمان جوانمردی، مهین شکرالله‌پور، شهلا دباغی، محمد قرآنی، کویستان فتوحی، سوورکیو ذکی، بهروز آغازمان، بهزاد خوشحالی، دکتر آزاد مرادیان، جهانبخش رستمی، آریز داراپور، سنبل صادق‌وزیری، زینب بایزیدی، پرشنگ بلوری، صدیق بابایی، امجد حسین‌پناهی، سعید سنندجی، علاءالدین صلاحیان، آفاق طوفانی، صبری بهمنی، سیروان قادری، دکتر محمد رحیمی، کوروش ناظری، جمیل محمدی، ناهید رحیمی، شهرام میری، کویستان داوودی، گلاویژ رضازاده، سحر دلشاد دیناروند، ارسلان عزیزی، مصطفی مدرسی، اصغر جیلو، لیلا خلیلی، سنور عبدالله‌پور، زینب ایلخانی‌زاده، بدیع بدیع‌زاده، شرافت خالدیان، شهاب‌الدین شیخی، سارا مولودی، ناصر رسول‌زاده، سالار پاشایی، مهرداد امین‌وزیری، ناصر فتحی، علی افرازه و

سازمانهاى حمايت كننده از اين فراخوان

سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان

جمعیت حقوق بشر کردستان

کمیته کُردهای مقیم آمریکا برای دموکراسی و حقوق بشر در ایران

کانون مدافعان حقوق بشر کردستان

کمپین دفاع از زندانیان سیاسی و مدنی

کوردوسایدواچ (چاک – کمیته شرق کردستان)

با امضای این پتیشن حمایت خود را از فراخوان اعتراضی ٢٣ ژانویه اعلام كنيد

 

گفتگوی راديو پيام کانادا با آقايان آزاد ‏مراديان‬ و محمد ‏آسنگران‬

گفتگوی راديو پيام کانادا با آقايان آزاد مراديان‬ و محمد آسنگران‬ پيرامون جنگ دولت‫ ‏ترکيه‬ با مردم کردستان: حکومت نظامی و محاصره شهرهای کردستان ترکیه و‫‏سرکوب‬ مردم بوسیله ارتش و نیروهای نظامی دولت اردوغان‬

دكتر آزاد مراديان در مصاحبه با راديو پيام؛ جنگ تمام عيار دولت تركيه در كوردستان تركيه تنها جنگ عليه مردم حق طلب كورد نيست، اين جنگ مبارزه اى بى امان در ميان مدافعان دموكراسى ، حق طلبى،  آزاديخواهى  و برابرى خواهان در برابر ديكتاتورى، ارتجاع، تروريستهاى دولتى  وسياستهاى توسعه طلبانه دولت اسلامگرا و سنت گرا و فاشيستى اردوغان و حزب حاكم آك پ است

Radio Payam_Moradian_Asangaran_Turkey_Kurds_11016

https://youtu.be/bznnJ5eYaWQ

https://www.youtube-nocookie.com/embed/bznnJ5eYaWQ

دكتر عبدالکریم لاهیجی، رئیس فدراسیون بین‌المللی جامعه‌های حقوق بشر، نشان ملی لژیون دونور را از فرانسوا هولاند، رئیس جمهوری فرانسه، دریافت کرد

فرانسوا هولاند نشان ملی لژیون دونور را به رؤسای فدراسیون بین‌المللی جامعه‌های حقوق بشر اعطا کرد

فرانسوا هولاند نشان ملی لژیون دونور را به رؤسای فدراسیون بین‌المللی جامعه‌های حقوق بشر اعطا کرد

 كميته كردهاى مقيم امريكا براى دمكراسى و حقوق بشر در ايران اهداى نشان شواليه (نشان ملى لژيون دونور) فرانسه از سوى رئيس جمهور فرانسه آقاى فرانسوا هولاند به دكتر عبدالكريم لاهيجى رئيس فدراسيون جامعه هاى حقوق بشر را از صميم قلب به ايشان و به جامعه جهانى مدافعان حقوق بشر تهنيت مي گويد. 

دكتر عبدالکریم لاهیجی، رئیس فدراسیون بین‌المللی جامعه‌های حقوق بشر، نشان ملی لژیون دونور را از فرانسوا هولاند، رئیس جمهوری فرانسه، دریافت کرد

دكتر عبدالکریم لاهیجی، رئیس فدراسیون بین‌المللی جامعه‌های حقوق بشر، صدیقی کبا و میشل بلوم، رؤسای افتخاری فدراسیون، امروز جمعه ۶ نوامبر ۲۰۱۵ (۱۵ آبان ۱۳۹۴) درد کاخ الیزه نشان ملی لژیون دونور را از فرانسوا هولاند، رئیس جمهوری فرانسه، دریافت کردند

در این مراسم، رئیس جمهوری هولاند بر شجاعت مدافعان حقوق بشری که جان خود را به خطر می‌اندازند و فدراسیون بین‌المللی جامعه‌های حقوق بشر با ۱۷۸ سازمان عضو خود در سراسر جهان نماینده‌ی آنهاست، تأکید کرد. رئیس جمهوری فرانسه بر ضرورت فعالیت دیپلماتیک فرانسه در محافظت از مدافعان حقوق بشر تأکید کرد و قول داد از تمام فرصت‌ها برای این کار بهره بگیرد.

برای سه دریافت‌کننده‌ی این نشان، این مراسم در وهله‌ی اول و پیش از هر چیز، قدردانی از جنبشِ فدراسیون بین‌المللی جامعه‌های حقوق بشر و تمام مدافعان حقوق بشر بود. آنها توجه رئیس جمهوری را به وضعیت ده‌ها تن از مدافعان حقوق بشر که در سراسر جهان در حبس خودسرانه به سر می‌برند ـ به‌ویژه در آذربایجان، ایران، مصر و آنگولا ـ جلب کردند. به علاوه، آنها بر اهمیت فعالیتِ نظام‌مند دیپلماسی فرانسه برای کسب آزادی این مدافعان و نیز به‌طورِ کلی محافظت از مدافعان حقوق بشر و آزادی دفاع از حقوق بشرِ جهان‌شمول تأکید ورزیدند.

Source: https://www.fidh.org/fa/

مصاحبه با آقاى دكتر مراديان: وضعیت تدریس و تحصیل به زبان مادری در ایران

مصاحبه با آقاى دكتر مراديان: وضعیت تدریس و تحصیل به زبان مادری در ایران
سپتامبر ، ٢٠١٥،٢٦
azad_tablou_01.jpg
پادکست خودمونی قسمت هشتم: بازگشایی مدارس و حق تحصیل به زبان مادری
در این قسمت نگاهی داریم به وضعیت تدریس و تحصیل به زبان مادری در ایران. مهمان امروز برنامه دکتر أزاد مرادیان دبیر کمیته کردهای مقیم آمریکا برای دموکراسی و حقوق بشر در ایران و همچنین عضو انجمن روانشناسان
خانواده آمریکا می باشد.

حسن روحانی تضمین کرد اگر رئیس جمهور شود، تحصیل اقلیت‌های قومی در

ایران به زبان‌های مادری خود را ممکن می‌کند، همچنین علی اصغر فانی، وزیر آموزش و پرورش ۱۱ مهر ۱۳۹۲ اعلام کرد که “تدریس زبان قومیت‌ها در مدارس در اولویت” برنامه ​های او قرار دارد.

رئیس مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت در سنندج نیز در مقابل رای دهندگان کرد چنین گفت: «ایمان واعتقاد من این است و قلبم گواهی می‌دهد که ایرانی، ایرانی است و هر کس بخواهد کرد و لر و بلوچ و آذری و ترکمن، عرب و فارس را جدا جدا ببیند او ایرانی نیست.»

به گزارش خبرنگار ایرنا، رشید قربانی روز سه شنبه در جمع خبرنگاران در سنندج افزود: بر این اساس سه فصل کتاب ادبیات سه پایه متوسطه اول به زبان بومی و محلی اختصاص پیدا می کند و هم اکنون محتوای این کُتب در حال تهیه و تدوین است. وی با بیان اینکه برای تدریس این کُتب باید دبیران و معلمان از توانایی لازم برخوردار باشند گفت: در صورت آماده شدن محتوای این کُتب، تدریس آن از امسال آغاز می شود در غیر این صورت از سال آینده این مهم اجرایی خواهد شد.

سی و پنج سال پس از تصویب قانون اساسی جمهوری اسلامی و برای نخستین بار، تدریس رسمی زبان و ادبیات کُردی، در قالب کتابی درسی که به عنوان ضمیمه کتاب فارسی دوره اول متوسطه تدوین شده، در مدارس شهرستان سقز در استان کردستان آغاز شد. بر اساس گزارش‌ وب‌سایت کُردی /فارسی “روانگه”، روز شنبه ۹ اسفندماه در مدرسه صلاح الدین ایوبی سقز در استان کردستان طی مراسمی از کتاب آموزش زبان کُردی رونمایی شد.

اصل پانزده قانون اساسی: “زبان و خط رسمی و مشترک مردم ایران فارسی است. اسناد و مکاتبات و متون رسمی و کتب درسی باید با این زبان و خط باشد ولی استفاده از زبان‌های محلی و قومی در مطبوعات و رسانه‌های گروهی و تدریس ادبیات آن‌ها در مدارس، در کنار زبان فارسی آزاد است”.

اصل نوزدهم قانون اساسی ایران هم می گوید مردم ایران از هر قوم و قبیله ای که باشند از حقوق مساوی برخوردارند و رنگ، نژاد، زبان و مانند اینها سبب امتیاز نخواهد بود.

لینک کامل منابع مورد اشاره در پادکست را برای مطالعه ی بیشتر می توانید در زیر ببینید:

**************************************

مصاحبه با دكتر مراديان؛ تاثير شكنجه بر زندانيان (سياسى و عقيدتى) درايران و راههاى درمان شكنجه شدگان پس از آزادى از زندان

مصاحبه با دكتر مراديان؛

 تاثير شكنجه بر زندانيان (سياسى و عقيدتى) درايران و راههاى درمان شكنجه شدگان پس از آزادى از زندان

sheida_jahanbin.jpgشيدا جهانبين

مجله “حقوق ما” شماره 14

 ١١ جولاى ٢٠١٥

ماده یکـم کنوانسـیون منع شکنجه سـازمان ملـل متحـد شکنجه را هــر عملـی میدانـد کــه بــه واسـطه آن و تعمدا درد و رنجـی شـدید، خــواه جسـمی یــاروحـی، بــر فــرد اعمــال شــود. دلیـل شـکنجه معمــولا کسـب اطلاعـات، اعترافگیـری، تنبیــه، ارعـاب یــا وا داشـتن فــرد بــه انجـام کاری اسـت. شـکنجهخــواه جســمی یــا روحی، تاثیــر فراوانـی بـر فــرد دارد و میتوانـد تـا سـالها تاثیــرات منفـی خــود را بــه همـراه داشـته باشد. بـه همیـن دلیـل بـه زندانیانیکـه دـر طـول دوران بازداشت خــود بــا شکنجه روبـه رو بوده انـد، توصیه میشـود  تــا بــا روانکاو و یــا روانشناس دــر مــورد تجربیـات خــود از شکنجه وتاثیراتی کــه ایــن شـکنجه ها بـر آنهـا داشـته است صحبـت کننـد و توصیه هایـی در مــورد کنـار آمدن یــا از بیـن بردن تاثیـرات شکنجه دریافـت کننـد تـازندگی آنهــا پـس از دوران بازداشت بــه روال عادی بازگردد. سلول انفرادی بــه تنهایـی یکـی از سختترین شکنجه های روحی و جسـمی بـه حساب میآیـد. بسیاری از زندانیـان سیاسـی درایــران تجربـه ی حبـس در سـلولهای انفرادی زندانهـای مختلـف را دارنـد. ایـن روش بـه دلیـل جلوگیـری از ارتبـاط زندانـی  بــا دنیـای بیــرون و ایزولـه کردن کامـل او وهمچنیـن ممانعـت ازهرگونـه تحـرک بدنـی و اسـتفاده از نـور وتوامـان شکنجه های جسـمی و روحـی بـر زندانـی وارد میکننـد. بــه دلیــل تاثیـرات مخربـی کــه شـکنجه بــر انسـانها میگـذارد و از آن رو کــهشـکنجه یکـی از مـوارد بـارز نقـض حقــوق بشـر بـه حساب میآیـد، سـازمان ملـل متحــد در قعطنامـه ای دـر سـال ۱۹۸۷ انجــام هــر گونــه اذیــت، آزار و رفتــار غیــر انسـانی و بشـری درکـره زمیـن را محکوم کرد و در قطعنامـه ای خواستار پیوسـتن کشـورهای جهـان بـه معاهده ی منـع شکنجه و مجازات ً شکنجه های دولتـی ( در و پیگیـری عوامل شکنجه )مخصوصــا سرتاسردنیـا شـد. 153 کشــور معاهده ی منـع شکنجه را تصویـب کرده انـد امـا ایـران از امضاکنندگان معاهده نیست و بــه عکـس، در قوانیــن ایــران، تحـت عنـوان تعزیـرات، مجازاتهایـی چـونشــلاق و قطـع عضـو در نظـر گرفتـه شـده است. شـورای نگهبـان در ایـران بـا هـر لایحـه ای کـه بـا هدف ایجـاد محدودیـت در اعمـال شکنجه توســط مقامـات انتظامـی و قضایـی تدویـنشـده، مخالفـت کرده اسـت. ایـن در حالی اسـت کـه زندانیـان شکنجه شـده درایـران، اغلـب از کمکهـای مشـاوره ای برخوردار نیستند و مراجعـه بـه روانکاو و روانشناس هنـوز هـم بـرای آنهـابـه عاملی مهم بـرای كم کردن از آالام و اثرات شکنجه azad_moradian_042015.jpgدر زندان تبدیل نشده است.

 از همین رو با آزاد مراديان، روان درمانگر و مشاور علوم رفتارى و همچنين عضو رسمى انجمن روانشناسان خانواده آمريكا در خصـوص تاثیـر شکنجه بر زندانیان در ایران و راههای درمانشکنجه شدگان پـس از آزادی از زندان گفتوگو کرده ایم.

به نظر شما شکنجه روحی و جسمی، می تواند تاثیرات خود را نه به صورت آنی، بلکه ماه ها و یا سال ها پس از اعمال شکنجه نشان دهد و این تاثیرات به صورت مختصر چیست (چه تاثیرات آنی و چه تاثیرات طولانی مدت)؟

در مقدمه اين بحث بايد عرض كنم كه موجود انسانى تركيبى است از دوسيستم مرتبط و در عين حال مستقل از يكديگر. هم علوم انسانى و هم علوم نظرى از فلسفه گرفته تا روانشناسى و علوم پزشكى براين باور اذعان دارند كه انسان تركيبى از ساختارهاى فيزيكى و بيولوژيكى و درعين حال روانشناختى و روحى است. اين دوسيستم تاثير و تاثر متقابل بر كاركرد يكديگر دارند. بى گمان ما انسانها در طول حيات خود كارى جز پاسخگويى به نيازهاى اين دوسيستم نداريم. هر كارى كه ما انجام مى دهيم به نحوى پاسخى به نيازهاى اين دوسيستم است. نيازهاى فيزيولوژكى و بيولوژيكى انسان مانند غذا، آب، هوا، سرپناه، بهداشت ورفع نيازهاى جنسى . 

هر گونه تداخلى در رسيدن موجود انسانى به اين نيازهاى اوليه مي تواند بر سلامت جسمى و فيزيولوژيكى فرد تاثيرات عميق و طولانى مدتى بگذارد و محروميت طولانى از دستيابى به اين نيازهاى اوليه مي تواند به مرگ موجود انسانى منجر گردد. از نظر روانشناختى هم به موازات دستيابى و عدم دستيابى موجود انسانى به نيازهاى اوليه،  نيازهاى روانشناختى و روانى فرد هم ارضا و يا به ناكامى روانى منجر مي شود كه خود در شكل گيرى شخصيت روانى و نگاهى كه فرد به زندگى و به ارتباط با دنياى پيرامون خود مي تواند داشته باشد موثر است. 

احساس امنيت و ناامنى، احساس تعلق و رابطه احساسى و عاطفى، اعتماد به خود و اعتماد به ديگران، حس صيانت نفس ، همگى در بسترى شكل مي گيرد كه رفع نيازهاى فيزيولوژيكى اوليه انسانى است. در نهايت تصويرى كه فرد از دنياى پيرامون خود پيدا مي كند و معنا و هدفى كه فرد در زندگى در پيش مي گيرد تا رسيدن به كمال و شكوفايى زندگى ، همگى در گرو گذار طبيعى از حوادث و اتفاقاتى است كه اين دوسيستم فيزيكى و روانى انسان را مورد تاثير و تاثر قرار مي دهند.

 برآورد متقابل اين دو سيستم بر همديگر و تنها راه رسيدن موجود انسانى به شكوفايى و كمال چيزى جز آزادى و نهايتا كرامت انسانى او نيست. هر وضعيتى كه مانع رسيدن انسان به نيازهاى اوليه جسمى و روانى او گردد در نهايت آزادى وكرامت فردى موجود انسانى را مورد تهديد قرار داده است و اين محروميتها مي تواند در كوتاه مدت و حتى در دراز مدت از رسيدن او به كمال انسانى كه نهايت زنگى است باز دارد. 

هدف از اين مقدمه اين بود كه اساسا شكنجه و آزار موجود انسانى چيزى جز محروم كردن فرد از دستيابى و دسترسى به نيازهاى اوليه و بنيادىن او نيست. بر اساس اين تعريف و در هر شرايطى چه در يك محيط محدود از نظر مكانى مانند زندان، ويا يك خانه و چه در يك محيط بزرگتر كه ميتواند يك محله يا يك شهر باشد هر گونه دخالتى از سوى صاحبان قدرت در اين مكانها و در جهت ممانعت از دستيابى به نيازهاى اوليه افراد، مي تواند شكنجه و آزار تلقى گردد، حال چه  شكنجه جسمى باشد و يا شكنجه روحى كه بعضا از آن به عنوان شكنجه سفيد هم نام مي برند. 

اساسا همه سيستمهاى امنيتى و پليسى و بعضى از شيوه هاى تربيتى و باز آموزى و به اصطلاح باز پرورى منسوخ شده بر اين اساس استوار است كه با محروم كردن فرد از دستيابى به نيازهاى اوليه او را در مسيرى كه خود درست مي دانند هدايت كنند. در واقع اگر رسيدن به نيازهاى اوليه فيزيولوژيكى و روانى فرد را به لذت و آرامش و رضامندى از زندگى مي رساند محروميت فرد از دستيابى به اين نيازهاى اوليه و بنيادين فرد را به درد، رنج، آشفتگى و عدم رضامندى از زندگى سوق مي دهد. 

با اين مقدمه مختصر مي توان تصويرى از فرد شكنجه شده را ارائه كرد، حال مي تواند اين فرد كودكى باشد كه در محيط خانه و يا مدرسه و در محل كار مورد شكنجه قرار گرفته است ( شكنجه جسمى و فيزيكى، روحى و عاطفى، و شكنجه و آزار جنسى)، يا زنى كه مورد خشونت خانوادگى از سوى همسر خود قرار مي گيرد و مي تواند در هر چهار طبقه بندى كه ما از آزار و شكنجه از آن اسم برديم گنجانيده شود. اين شكنجه  مي تواند ايجاد محروميت در پوشش روزانه و يا محروميت از اجراى آيين و مذهبى باشد كه فرد به آن اعتقاد دارد. 

ميزان تاثير اين شكنجه ها و آزارها بر زندگى فرد موضوعى است كه از فردى به فرد ديگرى متفاوت است به گونه اى كه تفاوتهاى فردى نقش اساسى در ميزان تخريب شخصيت فرد دارد، اين تفاوتهاى فرد مي تواند سن ، جنس، و تجربه هاى فرد مورد شكنجه قرار گرفته باشد. به همين دليل امكان دارد كه دو فرد در شرايط مساوى يك عكس العمل همسان را در مقابل شكنجه نشان ندهند. تحقيقات پزشكى و روانشناختى بر قربانيان شكنجه و آزارهاى جسمى و جنسى و حتى بازماندگان جنگ و سربازانى كه از جنگ برگشته اند اين موضوع را تائيد مي كند كه دست كم ٢٥ درصد اين افراد علايم مشابهى را نشان داده اند.علايمى كه مي تواند در يك طبقه بندى مشخص تحت عنوان پى تى اس دى يا اختلال استرس بعد از حادثه قرار گيرند.hoghoghema14.jpg

بگذاريد اين بحث را به موضوع شكنجه و آزار زندانيان عقيدتى و وجدان در ايران مرتبط كنيم. همه كسانيكه تجربه زندان در زندانهاى ايران را داشته اند به گونه اى همه مراحلى را كه من در بالا به آن اشاره كردم را تجربه كرده اند. محروميت از دستيابى به نيازهاى اوليه فيزيولوژيكى غذا، آب، هوا، بهداشت و سرپناه و در همين حال هم خشونت وحشيانه اى كه تنها هدف از آن ازار جسمى و فيزيكى بر فرد زندانى نبوده است. شلاق زدنهاى طولانى، خونين كردن سر ، صورت و بدن زندانى، بي خوابى و وادار كردن به بيدار ماندن ، كشيدن ناخن هاى دست و پا، عدم معالجه زخمهاى حاصل از اين شكنجه ها، قرار دادن در محيطهائى كه مي تواند سلامتى اندامهاى فرد را مورد تهديد قرار دهد، و همينطور شكنجه هاى روحى و روانى جنسى، تهديد به تجاوز فردى و گروهى تا تجاوز به انواع شيوه هاى غير انسانى، تحقير و خرد كردن اعتماد به نفس و صيانت نفس زندانى، و همه شيوه هايى كه فرد را در مرز مرگ روحى و روانى و نهايتا ترس فرد از مرگ مي كشاند هدف شكنجه گران بوده است. اين مجموعه اى كه ذكر شد تقريبا در همه زندانهاى ايران اعمال شده است و بى گمان همه زندانيانى كه مورد شكنجه و آزار قرار گرفته اند در چهارچوب اختلال استرس بعد از حادثه يا پى تى اس دى قرار مي گيرند كه با كمال تاسف اختلالى پايا و مقاوم است كه مي تواند بعد از آزادى از زندان هم مجددا باز سازى شود و همه آن شكنجه ها و آزارها را دوباره تجربه كند.

موضوع تاسف بر انگيز اينست كه بيشتر شكنجه شده گانى كه بعد از آزادى از زندان در ايران مانده اند حتى در صورت دستيابى به امكانات اوليه درمانى و رواندرمانى به دليل قرار گرفتن در فضايى كه همه عناصر شكنجة و شكنجه گر را در خود دارد هيچگاه به مرحله بهبودى اوليه هم نخواهند رسيد.

از چه روست که از سلول انفرادی به عنوان شکنجه روحی و جسمی یاد می شود و تاثیراتش چه می تواند باشد؟ فکر می کنید مشاوره با روانکاو و یا روانشناس پس از شکنجه، چه تاثیراتی بر زندانی شکنجه شده می گذارد؟

همانطور كه در پاسخ به سوال نخست به آن اشاره كردم، موجود انسانى نيازهايى دارد كه اين نيازها در بستر اجتماع شكل مي گيرند. شخصيت و كاراكتر فرد در بستر روابط اجتماعى تكامل مي يابد. گر چه روانشناسى فردى به بررسى شخصيت روانى فرد به مفهوم مجزاى آن مي پردازند ولى آنگاه كه به شخصيت فرد سالم از نظر روانى اشاره مي كنند او را در بستر روابط اجتماعى با دنياى پيرامون نگاه مي كنند. بى گمان بزرگترين لذت زندگى انسانى ، بودن با ديگران و تقسيم كردن تجربه هاى خود با دنياى پيرمون است. 

سلول انفرادى  در اولين مرحله فرد را از دنياى پيرامون او جدا مي كند، سرپناه كه بخشى از نيازهاى بنيادين انسانى است محدود مي شود، هوا، غذا و آب و ارتباطات عاطفى و جسمى و ديدارى كه لذت بخش ترين بخش زندگى است از وى گرفته مي شود. فرد كنترل بر زندگى خود را از دست مي دهد، و آنچه كه ما از آن به عنوان بخشى از نيازهاى روانى فرد از آن اسم برديم، آزادى و كرامت انسانى وى مورد تهديد قرار مي گيرد. احساس امنيت و سكيوريتى كه در طبقه بندى نيازهاى انسانى در وهله دوم قرار دارد مورد تهديد قرار مي گيرد. تبادل سيستم حسى فرد با دنياى پيرامون از كنترل فرد خارج مي شود و به واقع ترس از  فضاى بسته ، فضاى كوچك و تاريك سلول، فرد را مي تواند تا مرز ترس از مرگ و نابودى بكشاند. اين مراحل و تركيب نمودن آن با انواع شكنجه هاى جسمى و فيزيكى، و عدم اطلاع از پايان اين شكنجه ها و آزارها، فرد را به مرز دستور پذيرى و شكست شخصيت روحى و روانى مي كشاند.

  هدف سيستم شكنجه و شكنجه گر اينست كه با ايجاد محروميتهاى فيزيكى و روانى و حسى در يك فضاى كاملا كنترل شده بدون دخالتهاى اخلال گر محيطى ، از موجود زندانى  كه بى شك فردى اجتماعى و فعال در بيرون از زندان بوده است، يك فرد مطيع، منزوى ، بدون كرامت و شكست خورده  را به وجود آورد و هنگامى كه به هدف خود رسيد او را به بندهاى عمومى بفرستد كه همگانى در همان شرايط وى قرار دارند با او همانند سازى كنند. اين شيوه شكنجه روحى و روانى براى اين زندانيان به بهانه هاى مختلف هر مدت يكبار هم تكرار مي گردد تا اثرات بودن در تك سلولى مجدادا تجربه شده و از بازپرورى شخصيت روانى فرد زندانى جلوگيرى كند.

زندگى در فضاى شكنجه، تحقير و آزار مي تواند تجربه هاى متفاوتى را حادث گردد. اگر دوره ماندن در زير شكنجه و زندان طولانى تر از سطح مقاومت فرد باشد پديده اى صورت مي گيرد كه به آن درماندگى آموخته شده مي گويند. فرد زندانى براى رسيدن به تعادل روانى همه راههاى مقابله با درد و رنج زندان را آزمايش مي كند، چه در برخورد علنى با شكنجه گر و سيستم زندان و چه در دنياى خيالى خود. اگر اين دوران طولانى گردد، فرد سعى مي كند كه خود را با آن منطبق كند و اين انطباق پذيرى به سيستم روانى فرد آرامش مي دهد. تجربه هاى اوليه فرد قبل از شكنجه و زندان مي تواند بر سطح مقاومت فرد در مقابل شكنجه و درماندگى آموخته شده وى در زندان تاثير گذار باشد. 

همانطور كه اشاره شد بيشتر قربانيان شكنجه و آزار جسمى، عاطفى، روانى و جنسى و زندانيان عقيده و وجدان در طبقه بندى اختلالات اضطرابى شديد و به خصوص پى تى اس دى يا اختلال استرس بعد از حادثه قرار مي گيرند. اين اختلال را مي توان به صورت خلاصه به اين صورت تعريف كرد.  

همانطور كه از تعاريف اوليه پى تى اس دى بر مى آيد ، اين تجربه يا  حادثه ( در اين مبحث زندانى شدن، شكنجه و خرد شدن شخصيت روانى و جسمى فرد) واقعه ايست كه به شدت فراتر از سطح تحمل روانى فرد است. در واقع موجود انسانى از نظر روحى و روانى براى مواجهه با حوادث غير مترقبه  با اين تفاصيل ساخته نشده است. طبيعت يا سرشت انسان سيستم دفاعى قوى و كارآمدى براى مواجهه با حوادث ناخوشايند در اين سطح را ندارد. موجود انسانى  در صورت  مواجهه با اين وقايع در زندگى به زمان زيادى نيازمند است كه راه مقابله با آن را بياموزد . در ماندگى آموخته شده خود به گونه اى مكانيزم دفاعى و روانى است كه فرد زندانى يا اسير به تدريج و در داخل زندان يا اسارتگاه و يا در محيط شكنجه و آزار مي آموزد. ترس اولين تجربه ايست كه فرد با آن مواجه مي شود، جداى از اينكه ترس چه تعريفى مي تواند داشت باشد در واقع چيزى جز تجربه اى نيست كه موجوديت اورا به خطر انداخته است. فرد مي ترسد چون فكر مي كند كه به مرگ نزديك شده است.  رابطه ايجاد شده بين ترس و واقعه به وقوع پيوسته كمك مي كند كه ما عناصر تشكيل دهنده آن واقعه را در مغز خود با جزئيات كاملى ثبت نمائيم و آنرا فراموش نكنيم. اگر چه ياد آورى آن عناصر و حادثه به وقوع پيوسته درد آور و استرس زاست ، با اينحال سيستم روانى ما راه مقابله روانى با وقايع اينچنينى را تحليل ، تجزيه و ياد مي گيرد.

معمولا سيستم روانى يك زندانى شكنجه شده حداقل به سه ماه زمان درفضائى متفاوت نياز دارد كه حداقل تجربه اوليه آزار و شكنجه را تحليل كند و راه مقابله روانى مناسب با آنرا پيدا كند. تصور اينكه يك زندانى به مدت طولانى در معرض شكنجه و آزار جسمى و جنسى و روانى قرار بگيرد و همواره تهديد مرگ و اعدام به بخشي از زندگى وى در زندان تبديل شود به همان اندازه درد آور و آزاردهنده است به گونه اى كه زندانى هيچگاه امكان بهبود روانى در زندان را نمى يابد و اساسا سيستم زندان هم چنين امكانى را نمى خواهد فراهم كند. با اينحال در صورت آزادى از زندان وارد دنيايى ديگر خواهد شد كه در آن هر موضوعى مي تواند تداعى و ياد آور شكنجه هاى زندان باشد. روشهايى كه سيستم روانى افراد آزاد شده از زندان  براى مقابله با عوارض حاصل از شكنجه به آن متوسل مي شود حداقل در دومورد زير باهم مشابهت دارد.

١-فلاش بك و يا تكرار ذهنى حادثه به گونه اى كه فرد وادار مي شود كه آنچه را كه اتفاق افتاده است را در شرايطى متفاوت و قطعا قابل تحمل ترى بازسازى كند. اين روش در عين حال كه كمك مي كند كه فرد شكنجه شده و يا حادثه ديده به ياد بياورد كه  چه براو گذشته است، سيستم روانى او را مجبور به تفكرو تحليل راههايى مي كند كه در هنگام مواجهه به آن دست زده است و اينكه بايد از چه شيوه هاى ديگرى استفاده مي گرفته است. اين تكرار ذهنى مكرر در عين دردناك بودن و آزار كشيدن از تكرار آن اين كمك را مي كند كه ما با فراگيرى شيوه هاى نوين و بهترى از درد حادثه بكاهيم و اميد بيشترى به ادامه زندگى پيدا كنيم.

٢-روش ديگرى كه سيستم روانى بعد از رهايى از شكنجه و آزار و يا حادثه  غير مترقبه انجام مي دهد اينست كه  فرد حادثه ديده را به سطحى از بى حسى روانى و حتى جسمى بكشاند كه فرد در آن سطح احساس تعادل روانى خود را مي يابد و ناخود آگاه راه دسترسى به عناصر حادثه و واقعه آزار دهنده را مسدود مي كند. اگر چه فرار، ناخود آگاه از استرس و اضطراب بيش از حد در فرد مي كاهد، با اين حال چون سيستم روانى از تداعى آزاد هم تبعيت مي كند فرد نمى تواند به مدت طولانى در اين كرختى و بى حس كردن روانى بماند و ناگزير اين وقايع آزار دهنده به سطح آگاهى مي رسند و در اين حالت فرد بدون كمك تخصصى نمى تواند آرامش وتعادل روانى خود را باز يابد. در واقع موجود انسانى براى نجات زندگى خود از همه شيوه ها و مكانيزمهاى روانى براى حفظ و بقاى خود كمك مى گيرد .

 اين سيستم روانى در همه افراد بشرى به يك شكل و شيوه عمل نمى كند. گاه پيش آمده است كه سيستم روانى از مكانيزمهايى استفاده كرد است كه بيمار گونه فرد را به شيوه هاى ايذايى و خود آزارى و گاه ديگر آزارى كشانده است. فرد حادثه ديده مانند هر سيستم زنده ديگرى نياز به بازپرورى و درمان دارد و اين امكان پذير نخواهد بود مگر با يارى گرفتن از رواندرمانگر متخصص در اين حيطه.

از ديدگاه زيستى و جسمانى هم فرد شكنجه شده و آزار ديده در مدت شكنجه و آزار جسمى و روحى دچار انواع اختلالات هورمونى و به خصوص اختلال در ميزان سطح آدرنالين در بدن خواهد شد. در تمام مدتى كه فرد زندانى در معرض استرس و فشار روحى و روانى بوده است هورمون آدرنالين در خون بالا مي رود و با كاهش استرس سطح آدرنالين به سطح طبيعى تمايل پيدا مي كند. اين تغير در ميزان آدرنالين مي تواند موجب بيقرارى، بى خوابى، و اختلالت اضطرابى گردد. متاسفانه در زمان تكرار ذهنى حادثه يا فلاش بك كه قسمت هيپو كامپ مغز را به كار مي اندازد موجب مي شود كه خاطرات ضبط شده در هيپو كامپ مجددا مورد پردازش قرار گيرد و اين موضوع موجب اختلال شديد در سطح آدرنالين شود.

به دليل اينكه هم سيستم جسمى و هم سيستم روانى فرد شكنجه شده مورد آزار قرار گرفته است، تركيبى از درمان زيستى، دارو درمانى، و رواندرمانى فردى و گروهى و همانطور حمايتهاى اجتماعى دراز مدت بايد در دستور تيم درمانى براى قربانيان شكنجه و آزار قرار گيرد.

 آیا به افراد نزدیک به زندانی شکنجه شده نظیر همسر، مادر و یا پدر هم توصیه می کنید که برای مشاوره به روانشناس مراجعه کنند؛ و چرا؟

خانواده و افراد نزديك به زندانى شكنجه شده در تمام دورانى كه زندانى در زير شكنجه و زندان بوده است مورد شكنجه و آزار روحى و روانى قرار گرفته اند. آنان در عين اينكه نياز دارند كه توسط يك رواندرمانگر مورد ارزيابى قرار گيرند در همين حال هم بايد چه به صورت فردى و چه در قالب يك خانواده همراه با عضو شكنجه شده در جلسات رواندرمانى قرار گيرند. معمولا متدهاى خاص رواندرمانى و رويكرد كاملا متفاوتى براى اين خانواده ها و عضو شكنجه شده در نظر گرفته مي شود اين متدها مبتنى بر درمان پي تى اس دى، اختلال اضطرابى و گاها رواندرمانى دوران اندوه و عزا است. تقويت حمايتهاى اجتماعى و حمايتهاى طبيعى براى فرد شكنجه شده تاثيرات قابل توجهى بر فرايند درمان دارد. در عين اينكه خود خانواده به عنوان يك سيستم مورد درمان قرار مي گيرد همه اعضا اين سيستم هم جداگانه مورد ارزيابى قرار خواهند گرفت. دادن اطلاعات و آموزش به خانواده و اطرافيان در مورد اثرات شكنجه و به خصوص در مورد كسانيكه مورد شكنجه هاى جنسى قرار گرفته اند از اهميت زيادى برخوردار است. خانواده به عنوان يك سپر حمايتى مي تواند از اقدام فرد شكنجه شده در آزار رساندن به خود ، در مقابله با افكار خودكشى و حتى آزار ديگران كمك موثرى نمايد.

 به غیر از مشاوره گرفتن؛ چه روش های دیگری را برای معالجه فرد شکنجه شده توصیه می کنید؟

رواندرمانى  بدون دارو درمانى و حمايتهاى اجتماعى موثر نخواهد بود. افراد شكنجه شده در واقع كارائى اوليه خود را از دست داده اند. تمايل به بى حس كردن خود ، زندگى در دنيائى خيالى و فردى، منزوى شدن و دور شدن از جامعه اى كه در آن زندگى مي كند، اختلال در روابط بين فردى، عصبانيت و بي قرارى مكرر و دست زدن به رفتارهاى آزار دهنده، عدم توانائى كار كردن و گذران زندگى روزمره، عدم رسيدگى به نيازهاى اوليه فردى و حتى بهداشتى ، اختلال شديد در خواب و تغذيه، به سطحى مي رسد كه فرد را به پايين ترين سطح كارائى خود مي رساند و بي شك ادامه اين وضعيت در طولانى مدت امكان پذير نخواهد بود. متاسفانه در ايران و با توجه به اينكه شكنجه گران خود بخشى از دست اندركاران و كارگزاران سيستمهاى درمانى و حمايتى هستند هيچ دورنماى مثبتى را نمي توان براى درمان قربانيان شكنجه تصور كرد. در بسيارى از كشورهاى مترقى جهان، سيستمهاى حمايتى از قربانيان شكنجه چه به صورت خصوصى و در چهارچوب تشكلهاى غير دولتى و غير انتفاعى و حتى در قالب سازمانهاى دولتى خدمات قابل توجهى را به اين قربانيان ارايه مي دهند.   

 جامعه یی مانند ایران، با توجه به این که در قوانین خود تحت عنوان تعزیرات مجازات‌هایی چون شلاق و قطع عضو را نهادینه کرده و در زندان های خود به صورت آشکار دست به شکنجه می زند، پس از آزاد شدن زندانی شکنجه شده؛ چه تاثیراتی می تواند بر روی فرد شکنجه شده بگذارد؟

در پاسخ به سوالات فوق در چند جا به اين مسئله اشاره كردم كه سيستم قضايى و قوانين جنايى و جنحه، قوانين مدنى و خانواده، ساختار سياسى فرهنگى ، اقتصادى و حتى آموزشى و تربيتى ما مروج خشونت شكنجه و آزار جسمى و روحى قريب به اتفاق ساكنان ايران است. فراموش نكنيم هر گونه تلاش اين سيستم براى ايجاد محدوديت در زندگى ساكنان ايران و عدم تلاش براى دسترسى آنان به نيازهاى بنيادين زندگى مشمول اين تعريف مي گردد. فقر و بى عدالتى اقتصادى در جامعه، عدم وجود كار و مسكن و عدم دسترسى اكثريت مردم ايران به حداقل قوت لايموت زندگى مبيين شكنجه و آزار است. پايمال كردن آزاديهاى فردى، و دخالت در حريمهاى خصوصى افراد معرف شكنجه است، شكنجه سفيدى كه ما سالهاست آنرا تجربه كرده ايم. من در چهارچوب شكنجه روحى و روانى به بحث شكنجه سفيد اشاره كردم و موضوع درمانگى آموخته شده را در همين رابطه توضيح دادم.  مردم ما سالهاست اين درماندگى را تجربه كرده اند، لحظه به لحظه و بتدريج و به همين خاطر است كه ما بعد از ٣٥ سال از حضور يك سيستم ديكتاتورى و ضد حقوق بشرى در ايران، فعاليت مدنى در حيطه فعاليتهاى وسيع ميدانى نداريم. قوانين ايران چه قوانين تعزيرات و چه قوانين ديگرى كه بر اساس قوانين اسلامى از نوع جمهورى اسلامى ايران در ايران به تصويب رسيده اند همگى تصوير روشنى از شكنجه و خشونت است. اين قوانين تحت هر نامى كه باشد در تضاد با سرشت ، نهاد و طبيعت موجود انسانى است. قوانين جنحه و جنايت، قوانين خانواده، قانون تعزيرات حكومتى تضاد بنيادين با منشورهاى جهانى و جهانشمول حقوق بشر دارد.طبيعتا قربانيان اين حوادث نياز به رواندرمانى عميق، دارو درمانى و حمايتهاى اجتماعى دارند. با كمال تاسف بايد بگويم كه در جمهورى اسلامى هيچكدام از اين امكانات در اختيار قربانى قرار نمى گيرد، در همين حال هم تغيير نگرش ايجاد شده در مردم ايران به سمت  تطبيق با قوانين ضد بشرى جمهورى اسلامى كه خود بخشى از درماندگى آموخته شده است هيچ اميدى براى حمايت هاى اجتماعى از اين قربانيان را نمي توان متصور شد. 

hoghoghema14_p8p9.jpg
hoghoghema_14_p10p11.jpg
hoghoghema_14_p12.jpg

  منبع: http://iranhr.net/persian/?p=2773

**************************************

مصاحبه دكتر مراديان با ميهن تى وى : نقش پ.ك.ك. دردرگيرى اخير آنان با پيشمرگان حزب دمكرات كردستان ايران در منطقه مرزى كيله شين .

مصاحبه دكتر مراديان با تلويزيون ميهن در امريكا ( به زبان فارسى ) در مورد وضعيت اختلاف موجود بين حزب دمكرات كردستان ايران و حزب كارگران كردستان تركيه.

26 May 2015

دلايل و ريشه هاى اين اختلاف. تغيىر در سياستهاى منطقه اى و محلى پ. ك. ك.، از ماركسيسم لنينسم و آنارشيسم سياسى و نظامى، به ئاپويسم تا ناسيوناليسم سلطه طلبانه ونهايتا به اصلاح طلبى و رفرميسم در تركيه. و همينطور تاثير اين دگرديسى فكرى در روابط پ. ك. ك. با دولتهاى منطقه (ايران، تركيه و سوريه). تغيير تاكتيك در شيوه مبارزه سازمانهاى سياسى و نظامى كرد ايران با جمهورى اسلامى ايران، از زندگى در اردوگاه تا بازگشت به مرزهاى ايران . مزاكره با جمهورى اسلامى و ضرورت تشكيل جبهه متحد كرد با يك پلاتفورم فراگير براى آينده مبارزات اپوزسيون كرد در ايران از جمله نكات اين گفتگو مي باشد

وضعیت هفت تن از زندانیان سیاسی کرد محبوس در زندان ارومیه وخیم می باشد

وضعیت هفت تن از زندانیان سیاسی کرد محبوس در زندان ارومیه وخیم می باشد

Urmieh_Prison
هرانا; وضعیت هفت تن از زندانیان سیاسی کرد محبوس در زندان ارومیه وخیم می باشد. ”علی احمد سلیمان”، “مصطفی علی احمد”، “همن حسن زاده”، “علی افشاری”، “کیوان اسماعیلی مامدی” و “بهروز آلخانی” هفت زندانی کُردی هستند که در شرایط وخیم جسمی به سر برده و نیازمند مداوا در بیمارستان دارند. در حالیکه این هفت تن همگی نیاز به جراحی و مداوا در خارج از زندان و در محیط بیمارستان دارند، از اعزام آنان به بیمارستان جلوگیری میشود.

بر اساس این گزارش، “علی احمد سلیمان” که از دیسک کمر و نارسایی بینایی دست و پنجه نرم می کند از هرگونه درمان در زندان اورمیه محروم است. “مصطفی علی احمد” ” از دیگر زندانیان سیاسی کرد در ارومیه نیز با بیماری سنگ کلیه و عفونت کلیه مواجه است ولی مسئولان زندان از اعزام وی برای درمان جلوگیری می کنند. “هیمن حسن زاده “دیگر زندانی سیاسی است که در زمان دستگیری به ضرب گلوله نیروهای امنیتی ایران زخمی شد و اکنون بر اثر شدت جراحات، دچار عفونت شده و دو انگشتش از کار افتاده اند، با اینحال در بین زندانیان عادی نگهداری می شود و تحت درمان قرار ندارد. “علی افشاری” زندانی سیاسی محکوم به اعدام هم در زندان دریای ارومیه دچار عفونت جسمانی است و از حق درمان محروم مانده است.

“کیوان اسماعیلی مامدی” به دلیل عفونت دهان و چشم از ماسک استفاده می کند و گزارش شده با وجود آسیب های جدی تحت مراقب پزشکی قرار نمی گیرد.

ناسیونالیسم ایرانی و حق تعیین سرنوشت ملل/ کامران متین

 ناسیونالیسم ایرانی و حق تعیین سرنوشت ملل

کامران متین

kamran metin photo Public Domain

اکثر شخصیتها و نیروهای ناسیونالیست-دموکراتیک ایرانی مخالف شناسایی «حق تعیین سرنوشت ملل» به مثابه راه حل مسئله «اقلیتها» در ایران هستند و آنرا مقدمه یا حتی بهانه ای برای «تجزیه» ایران می انگارند.

آنها میگویند «اقلیتهای» ایران نه «ملت» بلکه «قوم» هستند و در نتیجه مطابق حقوق بین الملل واجد حق تعیین سرنوشت سیاسی خویش نیستند.

مضافا آنها ادعا میکنند مشکلات سیاسی-فرهنگی «اقلیتهای قومی» با استقرار نظامی دموکراتیک و مبتنی بر حقوق بشر در ایران که هسته مرکزی برنامه سیاسی آنهاست حل خواهند شد.

این نوشته نقدی کوتاه بر این استدلالهاست.

منشور ملل متحد ‪)‬فصل ١، اصل ١، بند ٢) از ‪”‬حق تعیین سرنوشت «مردم ها» (peoples) به عنوان مبنای توسعه روابط دوستانه در میان ملتها‪”‬ سخن میگوید. اما حتی با فرض پذیرش استدلال حقوقی ناسیونالیستهای ایرانی میتوان یک پرسش ساده ولی اساسی مطرح کرد: ملت چیست؟

پاسخ تلویحی ناسیونالیستهای ایرانی این است که «ملت ایران» مبتنی بر پیوندهای دیرپای تاریخی و فرهنگی بین «اقوام» مختلف در یک سرزمین مشخص و لایتجزا به نام ایران است.

شکل و ماهیت این پیوندها محل مناقشه بسیار بوده و هست. دست کم در هفتاد سال اخیر چهارچوب سیاسی این پیوندها مبتنی بر تحمیل و تداوم خشونت آمیز یک رابطه فرهنگی-هویتی نامتقارن بوده است که در آن، زبان فارسی هسته اساسی فرهنگ و هویت دولت-ملت در ایران بوده است و همزمان زبانهای غیر فارسی به زیرمجموعه های «محلی» و مادون زبان فارسی تقلیل یافته اند.

بی دلیل نیست که بسیاری از ناسیونالیسهای ایرانی نه تنها از درک، بلکه در برخی موارد حتی از شناسایی تحقیر زبانی و فرهنگی مردمان غیر فارسی زبان ایران عاجزند و از طرح مسئله انقیاد و یا اضمحلال زبانی-فرهنگی آنان بر می آشوبند.از سوی دیگر ایده «ملت» به مثابه اتحاد «اقوام» با تقریبا تمامی تجربه های موفقیت آمیز تشکیل ملت در جهان متباین است چرا که گفتمان سیاسی و جنبش اجتماعی ملت-مدار پدیده ای مدرن است که معتقد به لزوم‌ انطباق مرزهای سیاسی با مرزهای قومی-فرهنگی است.

دولت-ملت در فرانسه، آلمان، روسیه و ترکیه دقیقا بر مبنای «اسطوره» وجود یک «فولک» یا «مردم» بی نظیر و همگن با تباری ازلی و قابل ردگیری و ساکن و صاحب سرزمینی مشخص تشکیل شدند. بدیهی است که در این تجارب اتفاقا ایده «ملت» با ایده تکثر قومی-فرهنگی-زبانی، در درون آن کاملا در تضاد است.

ناسیونالیستهای ایرانی اغلب به ایالات متحده و هند اشاره میکنند اما آنان بر این واقعیت چشم میپوشند که نظام سیاسی-حقوقی آمریکا حق جدایی ایالتها را طریق «انقلاب» به رسمیت شناخته است و در هند که این حق به رسمیت شناخته نشده است حداقل هشت جنبش جدایی طلب مسلحانه وجود دارد.

تاکید استراتژیک بر هیئت جمعی همگون در اکثریت موارد تشکیل ملت در جهان، به بعد بین المللی روند تشکیل آن مرتبط است.

در کشور محل پیدایش «ملت» یعنی انگلستان، اقتصاد سرمایه داری نیاز و کارکرد مثبت زبان و واسطه های فرهنگی-علمی مشترک را برای تمامی ساکنان آن به امری لازم و طبیعی بدل نمود و نقش بستر مادی تشکیل ملت را ایفا کرد.

اما این ترتیب تاریخی اول-سرمایه داری-بعد-ملت به جز در مستعمرات مهاجرنشین و بعدا استقلال یافته خود انگلستان نظیر آمریکا و کانادا، در هیچ کشوری تکرار نشد.

تمامی دولت-ملتهای دیگر موجود در جهان یا زائیده جنبشهای ضد استعماری هستند و یا نتیجه واکنش تدافعی دولتهای مستقل و نیمه مستقل ماقبل سرمایه داری به فشارهای ژئوپولیتیک و سیاسی-اقتصادی کشورهای پیشرو سرمایه داری هستند.

در این جوامع ضعف و یا فقدان کامل زیربنای مادی سرمایه داری گروههای ممتاز اجتماعی، نخبگان سیاسی و الیتهای حاکم این جوامع را وادار کرد که بر فردیت قومی سره و همگونی زبانی-نژادی-فرهنگی به عنوان سنگ بنای دولت-ملت مدرن تاکید کنند و از خشونت دولتی سازمان یافته برای تحقق بخشیدن به آن استفاده کنند.

این امر دو دلیل داشت. یا دولت-ملت دیوانسالار متمرکز و سرزمینی مهاجمین سرمایه دار غربی به مثابه منشا قدرت برتر آنان تلقی و در نتیجه تقلید شد و یا اقتصاد مدرن سرمایه داری به درستی به عنوان این منشا شناسایی شد ولی در غیاب روند بومی تحول سرمایه داری تاسیس دولت-ملت، به ابزاری استراتژیک برای رسیدن هر چه سریعتر به مدرنیزاسیون صنعتی و توسعه سرمایه داری بدل شد.

در این معنای بنیادی تمامی پروژه های ملت سازی از بالا، از انقلاب فرانسه و تشکیل پدیده شهروند-سرباز توسط ناپلئون تا احیا «میجی» در ژاپن، پاسخهای بدوا کمی در قالب بسیج متمرکز تمامی انرژیهای پراکنده انسانی یک کشور پیشاسرمایه داری تحت لوای ملت به چالشی ماهیتا کیفی یعنی قدرت برتر بارآوری اقتصاد سرمایه داری صنعتی انگلستان‪/‬بریتانیا بوده اند.

چنین پروژه هایی در کشورهای دارای اقلیتهای زبانی-قومی به معنای ادغام خشونت آمیز این اقلیتها در پروژه‌های دولت-ملت سازی تدافعی بود و منجر به بر انگیختن جنبشهای ملی در میان این اقلیتها شد.

امپراطوریهای روسیه، عثمانی، هابسبورگ و ایران دوران رضا شاه نمونه های کلاسیک این روند هستند. هر چند در ایران به دلیل غنا و قدمت زبان و فرهنگ فارسی نیازی به تاکید رسمی و استراتژیک بر«زنوفوبیا» یا «دیگر هراسی» در گفتمان ملی گرایی ایرانی، آنگونه که در روسیه، آلمان و ترکیه رخ داد، پیش نیامد.

اما حتی با این وجود خود برتربینی «ایرانی-فارسی» در رابطه با «اقوام» و «ملتهای» دیگر همواره موجود بوده و حتی در فرهنگ عامه ایرانی نیز قابل مشاهده است.

با این تفاصیل روشن است که تعریف ناسیونالیستهای ایرانی از ملت و به تبع آن شرایط استحقاق تعلق «حق تعیین سرنوشت ملل» فصل الخطاب تاریخی در مورد تعریف، معنا و روند عمل شکل گرفتن ملت نیست.

اما حتی اگر تعریف ناسیونالیستهای ایرانی از ملت را به عنوان یک واحد سیاسی چند-قومی بپذیریم باز این پرسش قابل طرح است آیا آنان تحت شرایطی ادعای جمعی این «اقوام» مبنی بر ملت بودنشان و در نتیجه واجد حق تعیین سرنوشت بودنشان را میپذیرند؟

جنبه «ابژکتیو» یا عینی تعریف ناسیونالیستهای ایرانی از ملت، به ویژه تاکید آنها بر بعد «سرزمینی» ملت ایران، خواست و اراده جمعی «اقلیتهای قومی» را برای تعیین سرنوشت سیاسی خود به تمامی نادیده میگیرد و در عین حال برای آنان این امتیاز را دارد که تناقض بزرگ بین اصرارشان بر دموکراسی به عنوان تنها راه حل مسئله «قومی» و مخالفت همزمانشان با رجوع به‌ «اقوام» ایرانی برای دریافتن خواست و اراده سیاسی جمعی و دموکراتیک آنها را میپوشاند.

علیرغم این واقعیت که نتیجه اعمال حق تعیین سرنوشت ملل نمیتواند از پیش معین باشد ظاهرا حداقل گروهی از ناسیونالیستهای دموکرات ایرانی معتقدند «اقوام» ایرانی در صورت داشتن حق تعیین سرنوشت حتما رای به جدایی خواهند داد.

اگر واقعا چنین است آنان بهتر است بر انگیزه های احتمالی چنین انتخابی مداقه کنند و در رفع آنان تلاش کنند نه اینکه از هراس چنین انتخاب دموکراتیکی، اصل دموکراتیک حق انتخاب جمعی «اقوام» ایرانی را نفی کنند. چنین رویکردی با ادعای دموکرات بودن آنان متناقض است و تنها گره مسئله ملی در ایران را سخت‌تر میکند.

با این همه نقش اساسی عنصر «سوبژکتیو» یا ذهنی در پیدایش «خود-آگاهی ملی» و «ملت» به این معنا نیست که مفهوم و یا پدیده ملت فاقد هر گونه زیر بنای مادیست. همانگونه که در بالا اشاره شد روابط سرمایه داری عنصر اصلی این مبنای مادی هستند.

اما نکته مهمی که ناسیونالیستهای ایرانی و حتی برخی تئوریهای «درونمدار» (internalist) ناسیونالیسم از نظر دور داشته اند این است که برای رشد و تکوین یک ایدئولوژی و یا اندیشه سیاسی همانند ناسیونالیسم و یا سوسیالیسم در یک جامعه مشخص و حتی تبدیل آنها به جنبشهای اجتماعی فراگیر وجود زیر بنای مادی این ایدئولوژی یا اندیشه سیاسی در همان جامعه امری الزامی نیست.

ایده قانون اساسی و مجلس شورای ملی و تشکیل عملی آنها در دوران مشروطه در مقطعی که ایران فاقد هر گونه زیربنای اقتصادی-اجتماعی برای دولت دموکراتیک مدرن بود مثال بارز این امر است. شکست انقلاب مشروطه نافی این مسئله نیست چرا که آن شکست خود به مولفه ای اساسی و در عین حال «داخلی» یا «بومی» در فرهنگ سیاسی ایران بدل شد و در این مقام کارکردی کاملا زیربنایی و مادی ایفا کرده است.

چه باید کرد؟

در طیف راه حلهای پیشنهادی برای حل مسئله «ملیتها» یا «اقوام» در ایران راه حل تجزیه ایران در یک انتها و تثبیت دموکراسی سیاسی و حقوق بشر در انتهای دیگر قرار دارند. هواداران آشکار گوی راه حل اول بسیار اندکند اما راه حل دوم بیشترین مدافعین را دارد.

هر دوی این راه حل های پیشنهادی به لحاظ نظری ‪غیر‬دموکراتیک و به لحاظ عملی به درجات مختلف ناکارآمد هستند.

غیردموکراتیک چرا که راه حل اول یک گزینه مشخص را از میان گزینه های متعدد موجود برای تامین حقوق ملی به «اقوام» یا «ملل» ایرانی پیشنهاد و یا تحمیل میکند در حالیکه خواست اکثریت اعضای این «ملل» یا «اقوام» بر کسی آشکار نیست.

چه بسا در شرایط سیاسی مشخص اکثریت اعضای اقلیتهای زبانی ایران، همانند مردم اسکاتلند و کبک، خواهان ماندن در چهارچوب سیاسی کشور فعلیشان باشند، امری که حداقل از نظر اقتصادی کاملا قابل توجیه است.

ناکارآمدی راه حل اول نیز ناشی از نادموکراتیک بودن آن است چرا که مبنا و مکانیسم «تجزیه» مسالمت آمیز ایران را مشخص نمیکند در نتیجه پتانسیل استفاده از خشونت را بسیار بالا میبرد.

گزینه تجزیه سیاسی مسالمت آمیز تنها از طریق رفراندوم های منطقه ای پس از آنکه گروههای مختلف سیاسی قادر به تبلیغ کافی راه حلهای متفاوت خویش ازطریق روشهای دموکراتیک و در فضایی دموکراتیک بوده باشند ممکن است. اما پذیرش این امر به معنای پذیرش حق تعیین سرنوشت ملل در ایران است و راه حل اول را منتفی میکند.

راه حل مبتنی بر استقرار دموکراسی فراگیر سیاسی نیز بر خلاف ظاهر دموکراتیک آن غیردموکراتیک است چرا که حق دموکراتیک تعیین سرنوشت ملل را از ابتدا دور میزند.

خودداری از منظور کردن «حق تعیین سرنوشت ملل» در میان حقوق دموکراتیکی که مدافعین این راه حل ارائه میکنند پیشاپیش صورت مسئله را باز نویسی میکند و امکان مطالبه جدایی استقلال سیاسی را سلب میکند.

مدافعین این راه حل ممکن است استدلال کنند که با تثبیت نظام سیاسی مبتنی بر حقوق بشر و حقوق دموکراتیک شهروندی تبعیضها و سرکوبهای فرهنگی و زبانی خود بخود از بین میروند و نیازی به رسمی و نهادینه کردن حق تعیین سرنوشت ملل در ایران نیست.

اما معنی عملی این استدلال این است که «اقوام» ایرانی باید ادعاهای اپوزیسیون ناسیونالیست-دموکرات ایرانی در باره برنامه سیاسیش را باور کنند. اما این باور کردن بسی دشوار است.

از تجربه انقلاب ٥٧ و وعده های عمل نشده و اصول «معطل» مانده قانون اساسی که بگذریم دو عامل تاریخی و ساختاری دیگر این باور را دشوار میکنند.

به لحاظ تاریخی این قول نه در خلاء که در بستر بیش از ٧٠ سال سرکوب و تبعیض سازمان یافته زبانی-فرهنگی-سیاسی علیه به اصطلاح اقوام ایرانی مطرح میشود.

آثار ریشه دار سیاسی، فرهنگی و ایدئولوژیک این میراث نامیمون پایه های عملی لازم برای اعتماد «اقوام» ایرانی را به برنامه های سیاسی جریانات ناسیونالیست-دموکرات سراسری ایران بسیار سست کرده اند.

به ویژه که برخی از ناسیونالیستهای ایرانی حتی طرح و بحث منطقی و آزادانه در باره «مسئله ملی» در ایران را بر نمیتابند و بلافاصله با طرح خطر تجزیه ایران، که ویژگی اساسی گفتمانهای رسمی سیاسی در هر دو رژیم پهلوی و جمهوری اسلامی بوده است، بحث را پیش از آغاز پایان میدهند.

به لحاظ ساختاری در جوامع دارای اقتصاد رانت-مدار و فاقد طبقات اجتماعی مستقل از دولت گرایش به تمرکز قدرت سیاسی و به تبع آن باز تولید الگوهای اداری-سیاسی مرکزگرا بسیار شدید است.

امکان عملی و همیشه موجود اعمال کنترل کامل دولت بر بزرگترین منبع درآمد کشور یعنی نفت خود بخود گرایشها و پتانسیلهای تمرکز سیاسی-اداری و به تبع آن تفوق سیاسی گفتمانهای ناسیونالیستی تک-محوری و متفرعن را تقویت میکند.

مخاطرات منطقه ای و الزامات ژئوپولیتیک نیز بر احتمال دست بالا گرفتن چنین گفتمانهایی و پروژه های سیاسی متناظر با آنها می افزاید.

موثرترین شیوه لجام زدن به چنین گرایشهایی در ایران دموکراتیک آینده به رسمیت شناختن و فراهم آوردن امکانات عملی استفاده از حق تعیین سرنوشت ملل از سوی همه جریانها و نیروهای سراسری سیاسی-اجتماعی دموکراتیک ایران است.

چنین ساز و کاری، همگام با حذف مترسک «تجزیه ایران» از گفتمان سیاسی این جریانات و اتخاذ رویکردی نقادانه به تعریف ایران اعتماد سیاسی «اقلیتهای» ایران را به برنامه های سیاسی این جریانات و احزاب جلب میکند و از هژمونیک شدن یک راه حل مشخص پیش از ایجاد، تثبیت و کارکرد سالم ساختارهای سیاسی-قانونی دموکراتیک در ایران جلوگیری میکند.

 

بی بی سی فارسی

– See more at: http://birlik.se/32-siasi/469-2014-07-15-17-20-20#sthash.510rc1Ai.dpuf

مراسم بزرگداشت شخصیت حقوقی ،سیاسی و اجتماعی کرد آقای صارم الدین صادق وزیری , فرانکفورت آلمان

مراسم بزرگداشت شخصیت حقوقی ،سیاسی و اجتماعی کرد آقای صارم الدین صادق وزیری

07-06-2014

فرانکفورت آلمان

مراسم بزرگداشت صارم الدین صادق وزیری- قسمت اول

مراسم بزرگداشت صارم الدین صادق وزیری- قسمت دوم

 

سخنان آقای صادق وزیری در مراسم تقدیر از ایشان

 

 

پیام سیاسی صارم‌الدین صادق‌وزیری خطاب به فعالان سیاسی کُرد در تمام بخش‌های کردستان

خواهران و برادران گرامی؛
یکی از علل عدم موفقیت جنبش‌های رهایی‌بخش کردستان، علی‌رغم پیکارهای دلاورانه و تلاش‌های مستمر این بوده است که این پیکارها، هم در بعد زمانی و هم در بعد مکانی، هر بار در گوشه‌ای از کردستان صورت گرفته است و پیکارگران از استعانت برادرانشان در بخش‌های دیگر کردستان محروم بوده‌اند، و مهم‌تر از آن به جهت استقرار رژیم‌های سرکوبگر و دیکتاتوری، انتقال تجارب هر نسل پیکارگر به نسل بعدی میسر نبوده است و لذا هر نسل مجبور شده است در تمام زمینه‌ها قدم به قدم و با ابتکار خود، تلاش و پیکار را آغاز کند و بدین جهت، هم از نظر زمانی و هم از لحاظ صرف نیرو و انرژی، مدت نسبتا طولانی را صرف تهیه مقدمات و سازماندهی کند و چه بسا فرصت‌های بسیار مغتنم را از دست بدهد.
با توجه به این مقدمات، در این عصر که شاهد پیشرفت‌های حیرت‌‌انگیز از نظر وسایل ارتباط جمعی و خبررسانی هستیم؛ انتقال تجارب علی‌رغم تضیقیات سرکوبگرانه‌ی رژیم‌های سرکوبگر، امکان‌پذیر شده است.
نگارنده این سطور با وقوف به این حقایق، از آنجا که سالیان دراز درگیر مبارزات آزادی‌خواهانه و یا شاهد آن بوده است؛ وظیفه خود می‌داند که حاصل تجارب خود را در اختیار فعالان نسل حاضر و سازمان‌های سیاسی درگیر در پیکار اجتماعی بگذارد. چنین است حاصل این تجارب به گونه‌ای موجز و بدون طول و تفصیل که مقتضای این مجلس است؛
1. منبع فیاض و لایزال توان و نیروی هر سازمان سیاسی، پایگاه مردمی آن است و پایگاه مردمی میسر نمی‌شود مگر اینکه فعالان سیاسی پیوندهای خود را با توده‌های زحمتکش هرچه بیشتر گسترده‌تر سازند. فعالان سیاسی باید در فعالیت‌های روزمره، دل‌مشغولی توده‌ها را به درستی دریابند و ارضای همین دل‌مشغولی‌ها را به شعارهای تاکتیکی خود مبدل سازند. فعالان سیاسی در پیوند با توده‌ها باید به معنای واقعی متواضع باشند. و هیچ‌گاه با اعتبار اینکه عضو این یا آن سازمان می‌باشند، نباید در لباس آمر و معلم جلوه‌گر شوند؛ اگر چنین کنند توده‌ها به صورت دیگری به آنان نگاه می‌کنند و اعتمادشان نسبت به آنان متزلزل می‌گردد.
بدیهی است رهبری سازمان‌های سیاسی باید در هر مرحله از مبارزه در هر مقطع، تحلیل دقیق و علمی بر مبنای شناخت دقیق عوامل عینی و ذهنی و فضای حاکم بر جامعه و مرحله‌ی تاریخی آن، به صورت ساده و قابل فهم، تدوین و انتشار دهند و توده‌ها را دچار خلاء ذهنی نسازند.
2. تشخیص درست متحد استراتژیکی یا تاکتیکی هر سازمان سیاسی از اهمیت درجه اول برخوردار است. در مرحله‌ی تاریخی کنونی، با در نظر گرفتن شرایط اجتماعی و سیاسی حاکم بر بخش‌های مختلف کردستان، متحد استراتژیک هر سازمان سیاسی کُرد، سازمان‌های سیاسی کُرد در بخش‌های دیگر کردستان می‌‌باشد. لذا وظیفه‌ی مبرم رهبری سازمان‌های سیاسی کُرد است که با شناخت دقیق و عینی ‌از سازمان‌های سیاسی در بخش‌های دیگر کردستان، در درجه‌ی اول زمینه‌ی ارتباط نزدیک برای مبادله‌ی اطلاعات بین خود و آن سازمان‌ها را فراهم سازند، به گونه‌ای که صرف‌نظر از وسایل ارتباط جمعی، به طور خصوصی نیز تبادل اطلاعات مربوط به رویدادهای روزمره‌ی مبارزاتی تامین گردد و به تدریج در سایر زمینه‌ها نیز تبادل اطلاعات و مشاوره صورت پذیرد. توجه به تاریخ مبارزات گذشته و نهضت‌های آزادی‌بخش کردستان نشان‌دهنده‌ی این واقعیت است که انزوای سیاسی و عدم استفاده از همدردی و اشتراکات ملی، بزرگ‌ترین نقاط ضعف این مبارزات بوده است که منتهی به شکست و ناکامی گردیده است. عدم توجه به این مهم موجب مسوولیت این یا آن سازمان است و هیچ‌گاه قابل گذشت نخواهد بود.
3. رهبران سازمان‌ها و احزاب کُردی درباره‌ی روابط با دولت‌هایی که کُردها در آن به سر می‌برند، باید نهایت احتیاط را مرعی دارند، تنها رابطه‌ی قابل توجیه مربوط است به مساله‌ی عبور و مرور از مرزها، خصوصا انتقال بیماران و مجروحان برای مداوا. دریافت کمک، خاصه کمک مالی نادرست و غیرمشروع است؛ زیرا اتکای به چنین کمک‌هایی، اعتماد به نفس رهبران و کادرها را از بین می‌برد، به علاوه تردیدی نیست که آن دولت‌ها در ازای کمک مالی، انتظاراتی دارند که سرانجام منتهی به از دست دادن استقلال عمل این سازمان‌ها می‌گردد.
4. ملت بدون حافظه‌ی تاریخی وجود ندارد. تدوین و انتقال حافظه‌ی تاریخی کُرد، وظیفه‌ی مبرم رهبری هر سازمان سیاسی کُرد است. شکست‌ها و ناکامی‌ها، پیروزی‌ها و افتخارات کُرد، در طول تاریخ پر نشیب و فراز کردستان باید به طور دقیق، مدون و منتشر گردد. و تنها از این طریق است که از تاریخ و گذشت روزگار پند گرفته می‌شود و از تکرار خطاها و اشتباهات جلوگیری خواهد شد.
5. پشتیبانی از هرگونه جنبش‌های دموکراتیک در هریک از چهار کشوری که کُردها در آن به سر می‌برند، وظیفه‌ی مبرم و غیرقابل اجتناب احزاب و سازمان‌های کُردی است. همچنین احزاب و سازمان‌های کُردی باید هرگونه عملیات سرکوبگرانه بر علیه اقلیت‌های قومی و مذهبی و عقیدتی را قویا محکوم کنند و مجدانه بر علیه این قبیل عملیات، افشاگری و مبارزه کنند؛ به گونه‌ای که سازمان‌های کُردی به قائمه‌ی مبارزات دموکراتیک و آزادی‌خواهانه مبدل شوند، برعکس سازمان‌ها و احزاب کُردی نباید با سازمان‌های واپس‌گرا تحت هیچ عنوان، وحدت عمل و همکاری داشته باشند.
6. سازمان‌ها و احزاب کُردی در جریان مبارزات سیاسی و اجتماعی باید موازین و قواعد اخلاقی را مراعات کنند. تجربه نشان داده است احزابی که رهبرانشان موازین اخلاقی را زیر پا گذاشته‌اند، سرانجامی جز فلاکت و ادبار نداشته‌اند، اقشار زحمت‌کش این قبیل احزاب و رهبرانشان را غیرقابل اعتماد می‌دانند و از آنان روی برمی‌گردانند.
7. احزاب و سازمان‌های کُردی باید در جریان مبارزات و نیز در مطبوعات و انتشارات خود عفت کلام را رعایت کنند، ناسزاگویی و فحاشی و ایراد اتهامات بی مورد، در شان مبارزات حق‌طلبانه و شرافتمندانه نیست.
8. انتقاد و انتقاد از خود، از وظایف ارگان‌های هر سازمان دموکراتیک در تمام سطوح است. بنابراین احزاب و سازمان‌های کُردی باید در اساسنامه و مرامنامه‌ی خود جای شایانی به این امر بدهند، به گونه‌ای که اجرای مرتب آن در هر مقطع بحرانی تضمین گردد. و تخلف از اجرای آن را مستوجب مجازات بدانند. انتقاد و انتقاد از خود به صورت جدی از بروز هرگونه انشعاب جلوگیری خواهد کرد و انسجام و سلامت سازمان سیاسی را تامین خواهد کرد و نیز از تکرار انحرافات و اشتباهات جلوگیری خواهد کرد.
موفق و سرافراز باشید